پرستارهایی که به مجروح جنگی می خندیدند / مادر بارداری که به منطقه جنگی آمده بود
یکی مثل سیمین، که با وجود بارداری در منطقه جنگی مانده بود، یکی هم مثل این ها، به قول خدا، از چهارپا هم گمراه تر! البته، این ها در مقابل پرستاران و دکترهای متعهد آن دوره، حکم کف روی آب را داشتند.
مردم نیوز :
هر وقت موج ورود مجروح فروکش می کرد، به کمک بقیه می رفتم. سالن خونی را تی می کشیدم یا به آشپزخانه می رفتم. سیب زمینی و تخم مرغ آبپز می کردم و با سطل به سالن می آوردم. روی هر سینی، برای هر مجروح، نان و سیب زمینی و تخم مرغ و از این شیرهای پاکتی مثلثی می گذاشتم. دیگر آن موقع به این فکر نمی کردیم که این، جزو وظایف ما هست یا نه. هر کاری که روی زمین مانده بود، انجام می دادیم.
چند باری، همراه اتوبوس مجروحین به اهواز رفتم. بعضی وقتها هم برای کمک به بیمارستان شهدای یک می رفتم. یک بار در همین بیمارستان، صحنه ای دیدم که هیچ وقت فراموش نمی کنم. مجروحی که هر دو دست و هر دو پایش قطع شده بود. شده بود یک مربع باندپیچی شده با یک سر، درست دم در بهشت ایستاده بود و معلوم بود لحظات آخری است که مهمان ...
برچسب: فرخنده,
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
25 شهريور
1396 ساعت: 16:58