خرید بک لینک
حوادث رکنا: نه بیهوش شدم و نه خوابم برد. تمام مدت ١٦ساعت بیدار و هوشیار بودم. صداها را هم می شنیدم. نیروهای ارتش و هلال احمر آمده بودند. به همراه شوهرم به دنبال من می گشتند، اما صدایم به گوش آنها نمی رسید تا این که شنیدم می خواهند بولدوزر را روشن کنند. تمام مدت ترسم از همان بولدوزر بود. با خودم می گفتم من زنده ام و به هوشم. اگر بولدوزر بندازند و من تکه تکه شوم، چه!

برچسب: بارداری, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 26 آبان 1396 ساعت: 19:55

صفحه بندی