بعد مدت ها هوس کردم مهمون دعوت کنم از بعد از دوقلوها مهمون ناهار شامی جز خانواده ها نداشتیم ، خانواده عموم و خودم و همسرم رو دعوت کردم ولیییی
پسرم درست موقعی که مهمونا اومدن انقدررررر گریه کرد و بهونه گرفت اصلا نمیذاشت حتی چای بریزم طفلک مامانم همش پذیرایی کرد ، پسرم از شانس گوهم یهو مریض شد !! از طرفی همسرم با دوساعت تاخیر بعد از اومدن مهمونا سر رسید پااک آبروم رفت خیییلی خجل شدم حسم میگفت الان تو دلشون میگن آخه با این شرایط مجبور بودی مهمون دعوت کنی

آخه من چه میدونستم شوهرم دیر...
Read more
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
1 آذر
1404 ساعت: 14:46